'6

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

این چندمین شب است که خوابم نبرده است

 

رؤیای «تو » مقابل «من » گیج و خط خطی

در جیغ جیغ گردش خفّاش های پست

 

رؤیای «من » مقابل «تو » - تو که نیستی!

{دکتر بلند شد... و مرا روی تخت بست}

 

دارم یواش واش... که از هوش می رَ... رَ...

پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

 

هی دست، دست می کنی و من که مرده ام

مردی که نیست خسته شده از هرآنچه هست!

 

یا علم یا که عقل... و یا یک خدای خوب...

« - باید چه کار کرد تو را هیچ چی پرست؟! »

 

من از... کمک!... همیشه... کمک!... خسته تر...کمک!!

{مامان یواش آمد و پهلوی من نشست}

 

« - با احتیاط حمل شود که شکستنی ... »

یکهو جیرینگ! بغض کسی در گلو شکست!

سید مهدی موسوی

'5

تمام شعرم تقديم آنكه باران شد

كسي كه فاتح تنهاترين خيابان شد

 

زمين سگش به بهشت خدا، شرف دارد!

اگر كه عشق دليل سقوط انسان شد

 

دويد و باز دويد و دويد تا برسد

به زن رسيد و خود مرد خطّ پايان شد

 

زني به چشم پر از انتظار من زل زد

و از قيافه ي غمگين خود هراسان شد

 

و مرد قصّه همين كه نشست و گريه نمود

از اينكه مرد شده تا تو را... پشيمان شد

 

و زن كه تا ابدالدّهر بچّه مي زا ييد

و مرد كه وسط سفره تكّه اي نان شد

 

و مرد رفت به دنبال آنچه زن ناميد

و زن در آخر يك شعر تيرباران شد

سید مهدی موسوی

'4

دنیا را بغل گرفتیم

گفتند : امن است

هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد

بیدارشدیم دیدیم

آبستن تمام دردهایش شده ایم ...

زنده یاد حسین پناهی

'3

دیر امدی... کمی تغییر کرده ام!

برای شناختنم عکسم را مچاله کن!

'2

خارپشتی شده‌ام که تیغ‌‌هایش دنیای امنی برایش ساخته
اما
حسرت نوازشی عاشقانه تا ابد بر دلش مانده است.

'1

دختر کوچولو پرسيد:

 

اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر مي شدند؟

آقای كي گفت : اگر كوسه ها آدم بودند،

توی دريا براي ماهي ها جعبه های محكمي مي ساختند،

همه جور خوراكي توی آن مي گذاشتند،

مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.

برای آن كه هيچ وقت دل ماهي كوچولو نگيرد،

گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا مي كردند،

چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !

برای ماهی ها مدرسه مي ساختند وبه آن ها ياد مي دادند

كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهي ها اخلاق بود

به آن ها مي قبولاندند

كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند

به ماهی كوچولوها ياد مي دادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند

آينده ای كه فقط از راه اطاعت به دست مي یاييد

اگر كوسه ها آدم بودند،

در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:

از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،

ته دريا نمايشنامه به روی صحنه مي آوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه مي رفتند.

همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مي نواختند كه بي اختيار

ماهي های كوچولو را به طرف دهان كوسه ها مي كشاند.

در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهي ها می آموخت

زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود.

 

 برتولت برشت

1

این روزها نه حال تو خوب است نازنین

نه این منی که بی تو فرو می رود به چاه

 

" دیر آمدی و پیر شدم" چند سال بعد

می گویمت به لحن حزین ،شعر هم گواه

 

من در کنار پنجره، سوز هوای سرد

سیگار و پنج شنبه ی غمگین خوابگاه


...

من

 

تقدیم به فام ...