دلیل
وين شعر از ازل به ابد در قفاي توست
بيچاره آفتاب كه در ادعاي حسن
هر شب شهيد سجده ي در پيش پاي توست
با عمر نوح باز هم آدم نمي شود
دريا دلي كه غرق لب ناخداي توست
اي بي مكان بگو به چه شهري رسيده ام
وين جا كه خون ببارد از ابرش كجاي توست؟
اي بي زمان، زمين تو آتش گرفته است
از آب ديدگان كه به دل ها هواي توست
هر جا كه مي روم خبرت هست و روت نيست
هر جا كه پاي بسته شدم پا گشاي توست
من با صداي پاي تو از خواب مي پرم
تنها دليل خواب شبم لاي لاي توست
اي نازنين، تويي كه مرا رام مي كني
آرام من ميان هياهو صفاي توست
اي بينهايت، آخر جغرافياي عشق
تاريخ ما ز اول غم خون بهاي توست
اينها مرا به باد تمسخر گرفته اند
اين امتياز ديگر ماخولياي توست
آري هنوز تركش صد جنگ خير و شر
در استخوان كله ي من آشناي توست
آري هنوز زخمه ي صد شعر در من است
در انتظار دف دف با من بياي توست
آري هنوز از همه عالم رميده ام
تنها صدا كه مي شنوم خنده هاي توست