بازگشت 1

 

تبریز بیست سالگی ام کوش‌
آن شوق آتشین تماشا
کو پاره پاره های نگاهم
بر من چه رفته شهر شب افزا

تبریز کوش کوچه شعرم
با کودک خیال چه کردی
هر سمت این سراچه سکوت است
کو آن بلا و بازی و بلوا

هر هفته در صرافت تبعید
هر روز بازمانده ی دیروز
هرشب به انتظار مجازات
هر لحظه‌در ترصد فردا

با من چه کرده سردی آهت
با من چه کرده دوری راهت
با من چه کرده غیبت ماهت
ای شهر دیر، شهر تمنا

روزی که آمدم همه شادی
اسبی جوان وحشی دشتی
امروز اسب بسته به گاری
شلاق و چشم بند و گذرها

تبریز خاک سرخ تو جز صبر
از دانه امید نرویاند
گز کردن شبانه شهناز
طرفی نبست جز به معما

ای بیوفا که ناز لبت را
با هرچه در بساط خریدم
با من نگو حدیث رسیدن
حالا که اوفتاده ام از پا

تبریز شوکران حقیقت
خود جرعه جرعه دادی و خوردم
تبریز اعتراف گناهم
زیر شکنجه تو شد انشا

آماده تمام تو بودم
آماده ام، تمام، تو خوش باش
دلخوش به یک سلام تو بودم
آن هم که رفت قاطی رویا

بر کوچه های ساعت و بازار
چون روح ارگ خیره و صامت
می خواند از میان ترک هام
رگبار شرح زلزله ها را

از بغض شهریار لبالب
فریادهای پنجره هایت
شعرش هنوز زخمی و شبگرد
میخواند هر شب آخ ثریا

تبریز کوش همسفرانم
رفتند و من هنوز همانم
تا کی در انتظار بمانم
بی سوی طور در تف سینا

خون می کند شمایلت ای شهر
هر روز زخم کهنه تقصیر
از سیل آب دیده چوپان
نو می شود حکایت سار