music5

دانلود



پ.ن :آهنگ جدید محسن چاوشی واقعا به دلم نشست. یک زمانی ازش متنفر بودم. چون کپی می کرد. چون ادای سیاوش رو خیلی بچه گانه در می آورد. ولی بعد ها راهش رو جدا کرد . خودش برای خودش یه سبک شد . الان خیلی ها هستن که می خوان ادای محسن چاوشی رو دربیارن . خیلی زیبا می خونه. مخصوصا از وقتی که تو آلبوم آخرش از شاعرای بزرگ خوند واقعا خوشحال شدم . ترک های ستمگر، من خود آن سیزدهم، دوش چه خورده ای دلا و غلط کردم فوق العاده بودن. لذت ببرید.


65


دو شنبه


سگرمه های تو در هم شدند و افکارم

تو از دوشنبه پریشانی و من افگارم

 

دو روز پیش نشستیم باهم و گفتی

سه روز دیگر از این شهر می کشم بارم

 

از اینکه شهر مرا بی تو حبس می گردد

نگفتمت که تو گفتی ملولِ تکرارم

 

همیشه مخزن اسرار بودم و خاموش

کنون که می روی آخر چه جای اصرارم

 

همیشه پای تو بودم میان شادی و غم

من از تمام نفس های تو تل انبارم

 

همیشه پای تو بودم ولی ندانستی

که دل به دست تو دادم که صحبتی دارم

 

تو حرف می زدی و من خمار صورت ماه

خمار و صورتکی بر رخم که خمارم

 

اسیر بودم و تاثیر خنده خنده ی تو

اسید بود به زنجیر سرد پندارم

 

اسیر عصر همان جمعه ها که می گفتی:

اگر که حوصله داری بیا به دیدارم

 

اگر که حوصله دارم؟!! مگر نمی دانی

به شوق عصر همین جمعه هاست بیدارم؟

 

و جمعه می شد و دست و دلم که می لرزید

و عصر می شد و والعصر، نازنین یارم!

 

و عصر می شد و سنگ صبور می گشتم

و خنده هات که باید به سینه بسپارم

 

و عصر می شد و مضمون برای هفته ی بعد

برای رقص غزل ها و نغمه ی تارم

 

و ساعتی که دگر از دوازده بگذشت

و روز رفتن بی بازگشت دلدارم

 

نخواستم که بدانی که عاشقت بودم

که با تمام سبکباری ام گرفتارم

 

که آنکه آمده چندی طبیب تو باشد

خودش به ضجّه بیفتد که: سخت بیمارم

 

تو هم ز پشت نقابم ز چشم لرزانم

نخواستی که بخوانی چقدر تب دارم

 

و در وقوع وداع تو چند ساعت بعد

خودت بگو، چه بگویم تو را نیازارم؟

 

خدای را، که چو گفتم خدا نگهدارت

چگونه بغض گلوی خودم نگه دارم؟

 

صفای خلوت من بن بودی و اگر رفتی

چه فرق بین من و این چهار دیوارم

 

به وقت رفتنت از خنده ی تصنّعی ام

بخوان: عزیز! من از این سقوط بیزارم

 

بخوان: هزار و یک عصر دگر من از چشمت

به جرم سرقت خواب شبم طلب کارم

 

بخوان غزل غزل سررسیدِ سوخته ام

کو سوختی، که به خون ساختم، که ناچارم

 

برو، اگرچه امیدیست واهی اما من

هنوز زنده ی یک جمعه ی دگربارم

 

بمان، که شعر من این بار هم به سر نرسید

هنوز در الف ابتدای طومارم

 

92.4.4

64

گفت و گو


- "به دنبال چه می گردی میان این سیاهی ها؟"

+ به دنبال خودم جانم! به دنبال خودم، اما ...

 

] و روزم داشت شب می شد و من در خلسه ی سردی

که ناگه صیحه ی دوم [  - "به دنبال چه می گردی؟"

 

+  به دنبال چه می گردم! چه دارم؟ قلب آشفته.

کسی که حرف هایش را برای هیچکس گفته.

 

به دنبای چه می گردم؟ صدای چکه ی آبی ...

که شب را بشکند شاید  - "هنوز ای دوست بی خوابی؟"

 

+ هنوز ای «دوست»؟! خندیدیم! زمین خوردم کجا بودی؟!

- "خلود خلوت مینو، صفای باغ داوودی"

 

+ هنوز ای دوست بی خوابم از این صدق و جفاکاری
+ هنوز از من گریزانی؟ ...  -"هنوز آشفته ای؟!"  - آری ...

 

] به دنبال چه می گردم وزاین گشتن نمی کاهم

من این بحر معلق را نمی فهمم، نمی خواهم [

 

+ خوشا این بند هم از من مشوش باشد و وحشی

- " خوشا آن توسن تنها که سرکش باشد و وحشی"

 

63

شبی در ظهر مردادی


شبی سخت و سیاه و سرد بود و برف می بارید

به ظهر گرم مردادی

به ذهن سخت مشغولم

مدادی داشتم، بر روی کاغذ حرف می بارید

کی ام من ؟ مرد تبعیدی ماخولی

تو از بند من آزادی

و این آغاز پایان شکستن های بی فریاد مرد قصه ی ما بود

شبی سخت و زمستانی میان ظهر تابستان که یادت هست؟

همان جا بود

و با چشمان نیمی فتنه نیمی مست

جوابی سرد و سر بالا به من دادی

چه بورانی، چه توفانی...

تو می دانی که می دانم که از دانستن افسون چشمانت خبر داری

و می دانی که با دانستن این فتنه همچون پیشتر در دل اثر داری

و با این حال قدرم را نمی دانی!

هجوم حرفهای سالهای سخت تبعید مرا در بند بند دفترم بندی نمی خوانی

...

برای تشنگان از آسمانها هیچ-

- تنها ظرف می بارید ...


92.6.22

62

بی رونق

بسیار پریشانم آنقدر که نایی نیست

بسیار زدم فریاد امّید رهایی نیست

 

سرها همه سنگین است، دل ها همه سنگین است

بر سنگ طواف آرند، در سنگ خدایی نیست

 

گویی خلائی سنگین بر خرخره ی تنگم

در خلوت این دخمه افتاده هوایی نیست

 

رستم، پدرت رحمت! گو پر نزند آتش

سهراب دلاور مرد، بر مرده دوایی نیست

 

در شهر کران خنیا، خولیاست، چه می خوانی؟!

اینجا همه جا تنگ است، بر ننگ تو جایی نیست

 

پروانه غریبانه از پیله برون آمد

هم شمع سحر کشتند هم شمّ بهایی نیست

 

شهری که در آن شاهان بخشش نکنند هرگز

خوانید خراب آباد، گیریم گدایی نیست

 

شادی، صلت مستی، جستتست از این هستی

وقتی بروی هست و وقتی که بیایی نیست!

 

آیینه رخا! ماها! دل برده به صد راها!

این محتسبی بس کن، بر هوی تو هایی نیست

 

از من تو چه می خواهی، دل؟ دیده؟ رضا، دادم

افسوس به دین تو از بنده رضایی نیست

 

گفتی الف و گفتم، می رفتی و بشنفتم:

فارغ شدی از تحصیل، هیچ حاجت بایی نیست

 

تبعیدگهی دنیا، این بی در و بی در رو

در منزل دل وقتی آهنگ درایی نیست

 

مشروح پریشانی خواندید، غرض یاران

این خانه چه تاریک است وقتی که صفایی نیست

 

92.6.24

61

گل آدم

شب شهیدان فنا زلف تو را شانه زدند

یا که آتش به دل بی دل دیوانه زدند

 

دوش دیدم مزه ی خون دلم، شادی تو

کامیاران همه پیمانه به پیمانه زدند

 

ماه می خواست که آیینه ی حسنت باشد

گرگها تا به سحر زوزه ی مستانه زدند

 

نوشداروی شفا بود هر آن نیشتری

که حبیبان به تن خسته طبیبانه زدند

 

نان اصنام بریدند به سحر نخ و بند

تا که بر خنجر ابروی تو دندانه زدند

 

شاعران آتش خنیای خیالات تو را

وه چه ماخولی و خونین و غریبانه زدند

 

ساروان خردم کشت نهانی تب عشق

شبروان قافله را خامش و رندانه زدند

 

خنده ای کرد و ملایک بشکفتند و شکافت

سقف افلاک و به جایش همه میخانه زدند

 

عاشقان بازی و تزویر نمی دانستند

دل به دریای غمت گر زده جانانه زدند

 

چه لئیمانه به هنگام بهاران اسحار

تعارفی خشک به تنهایی ویرانه زدند


92.6.23

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند    حافظ

60

بی تو


زندگی شیشه شرابیست که سر می کشی اش

بار شیشه است که با خون جگر می کشی اش

خودکشی اول عشق است، فرار از خطر است

و شکستن اثر خوردن خون جگر است

به سرم می زند این مرتبه حتما بپرم

چند سالیست ولی از سر خود بی خبرم

و نگاه نگرانم به تو و غیر من است

این خطرناک ترین حالت عاشق شدن است

 

بی تو از شعر غم انگیز تو لبریز شدم

قید تهران زدم آواره ی تبریز شدم

بی تو من با جسد جامد فردا چه کنم

وحشت انگیزترین حالت شب را چه کنم

بی تو دریوزه ی دم طاق کمر می شکند

کوه تقدیر بر این کاسه ی سر می شکند

 

قبل رفتن دو سه نخ دود کن از تار تنم

بدران پیله که از سر بتوانم بتنم

قبل رفتن بگذار از ته دل بو بکشم

به رگ گردن خود خنجر ابرو بکشم

مثل تریاک به هنگام فنا ترکم کن

پدرم،نوح! تو را جان خدا ترکم کم!

 

هر پسر بچه که چشمش به تو افتاد، افتاد

مثل آن ثانیه که تیشه ی فرهاد افتاد

"من از آن روز که دربند تو ام بر بادم"

"فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم" *1

 

بی تو من با همه ی شهر گلاویز شدم

روح پتیاره ترین شبرو پاییز شدم

" بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند" *2

می روم، شیشه شرابت به زمین پاشیدم

بازی و شعبده کافیست خدا، بخشیدم

 

 

1: حضرت حافظ

2: بیت از علیرضا آذرو البته بقیه ابیات هم بی استقبال شعر ایشونه.

ممنون از حاجی میلاد که این آهنگ رو معرفی کرد و بعد مدت ها قلقلکم داد که بنویسم. حتما ببینید.

دانلود تکست بی تو از امیر عظیمی با ترانه فوق العاده علیرضا آذر از این محل