33-گلابی
سلام
امروزکه داشتم وسایل قدیدمیمو زیر و رو می کردم یه دفترچه ی داغون سیاه قدیمی پیدا کردم! اسمش بود دفترچه شعرهای کاوه، جلل خالق!!!
بازش که کردم دیدم این دفترچه مربوط به 5 سالگی من بوده که می رفتم مهد کودک. گویا پرستار مهد ما توش شعر می نوشته و من باید این شعرا رو تو مهد حفظ می کردم و بعدش تو خونه می خوندم و تمرین و اینا دیگه.
خلاصه همین طور که ورق می زدم دیدم از نصف دفترچه به بعد کلا کاراییش عوض شده و تبدیل شده به وسیله ی نامه نگاری مامان ما و خانم معلم مهد! چند تا از نامه ها خیلی جالب بود. توجه بفرمایین:
سلام سرکارخانم حاجی زاده(یعنی مادر بنده)
با سلام خواهشمند است کتاب یا وسایل تحریر که کاوه جان دوست دارند تهیه بفرمایید به مهده تحویل دهید به عنوان هدیه به نور چشمی اهدا شود.
با تشکر اسدیان (یعنی اون خانوم معلم ما)
اینو اون جایی نوشته که من دفترچه رو تبدیل کردم به دفتر نقاشی! اینو نوشته که واسم دفتر نقاشی بخرن! بعدش خیلی جالبه. صفحه ی بعدش داشتم دوز بازی می کردم، تو 5 سالگی!!!
بعدش تو دفترچه یه دستو پخت کیک هست با خط مامانم! بعدش این نامه:
با سلام و ...
بعرض می رساند دستور کیک بهانه بود. چون کاوه پرسید خانم معلم چی نوشتید. عرض کردم از مامان دستور کیک می خواهم. با تشکر مجدد از دستو کیک سیب.
سپاسگذارم اسدیان
یعنی این که اینجا من به این رابطه پنهان شک کردم و پیله کردم که چی کار می کنی خانم معلم! اون موقع که سواد نبود بفهمم شعر نمی نوشته ناکس! اونم اینطوری دس به سرم کرده. منم رفتم خونه به مامانم گفتم خانم معلم گفت دستور کیک بنویس واسش!!! اونم نوشته!!!!!
بعدش ص بعد یه سری مطالب تخصصی در مورد نحوه ی تشکیل نفت هست با خط داداشم!!! زیرش تشکر خانم اسدیان! :|
اینم جالبه:
با سلام خدمت گرامی خانم اسدیان
ضمن احوالپرسی و تشکر از زحمات بیکران آن استاد گرامی(!) کاوه جان در مورد غذا خوردن بیش از حد وسواس به خرج می دهد . یعنی به جز چند غذای خودش ،که البته اگر از خودش بپرسید خواهد گفت که حدود 4یا 5 وعده را پر می کند، و امکان پخت هر روز آن غذاها به دلیل تکراری بودن و ... میسر نیست و از غذاهایی که بالطبع ما نیز چون هر خانواده ای استفاده می کنیم اصلا نمی خورد (توضیح من: یتیمچه، بورانی و...!). مستحضر هستید اگر از تخم مرغ (تا 8 ساگی داداشم بهم می گفت کاوه یومورتا!!!)و ماست و... هم زیاد بخورد ضرر دارد. ما که با هر ترفندی حریفش نشدیم و واقعا غذا خوردن برایمان مسئله ساز شده. لذا از آنجا که سخن و فرمایش شما چون آبی روان در سنگ سخت هم اثر می کند( یعنی واقعا اعصاب مصاب داغون شده ها!!!) خواهشمند است در این مورد با او صحبت بفرمایید تا هم کار من راحت شود و هم انواع غذاها، احتیاجات بدن او را رآورده سازد.
با نهایت تشکر. حاجی زاده
با سلام متقابل
با کاوه جان صحبت نمودم. قول دادند هر غذایی شما درست نمودید بدون بهانه و و ایرادگیری میل کنند.
با تشکر. اسدیان
توضیح من: دروغ می گه! من هنوزم نمی خورم!!!
در آخر یکی از شعرهایی رو که در لابه لای نامه ها اشتباها در این دفترچه شعر نوشه شده درج می کنم. ضمنا اضافه کنم این شعر مختص بنده بوده و در نمایشی که بچه های مهد برای اولیا اجرا می کردیم بنده با وجود تمام گره های نقشی برای یه بچه 5-6 ساله در کاراکتر تاثیرگذار گلابی بازی کردم! عکساشو دارم . بعدا آپ می کنم.
تکی:
گلابیم گلابی – زیر آسمون آبی
من سلطان میوه هایم*
از همگی جدایم**
زردم پر ز آبم
زیر درخت می خوابم***
دسته جمعی:
آی بچه ها، آی بچه ها
ما میوه ها، ما میوه ها
هستیم همه خوشمزه – هم شیرین و هم ترش مزه
وقتی پیش هم باشیم – خوش بو و خوش رنگ می شیم
ما نعمت خداییم – برای بچه هاییم(2بار)
لالالالای لالالالای!****
*آقا این قسمت واقعا در شکل گیری شخصیت من نقش منفی گذاشت و سالها زحمت برد تا از شرش خلاص شم!
** این قسمت نیز. حتی می تونین ر.ج به تخلص شعری بنده!
*** از دست این قسمت ، لامذهب، هنوز نتونستم خلاص شم.
**** این قسمت رو بعدها یه جایی شنیدم!!!
اوقات همگی شاد...